Come back  to me  in Casablanca 

 

I fell in love with you watching Casablanca
Back row of the drive in show in the flickering light
Popcorn and cokes beneath the stars became champagne and caviar
Making love on a long hot summers night

I thought you fell in love with me watching Casablanca
Holding hands 'neath the paddle fans in Rick's Candle lit cafe
Hiding in the shadows from the spies. Moroccan moonlight in your eyes
Making magic at the movies in my old chevrolet

Oh! A kiss is still a kiss in Casablanca
But a kiss is not a kiss without your sigh
Please come back to me in Casablanca
I love you more and more each day as time goes by

I guess there're many broken hearts in Casablanca
You know I've never really been there. so, I don't know
I guess our love story will never be seen on the big wide silver screen
But it hurt just as bad when I had to watch you go

Oh! A kiss is still a kiss in Casablanca
But a kiss is not a kiss without your sigh
Please come back to me in Casablanca
I love you more and more each day as time goes by
Oh! A kiss is still a kiss in Casablanca
But a kiss is not a kiss without your sigh

Please come back to me in Casablanca
I love you more and more each day as time goes by
I love you more and more each day..... " as time goes by "

 

 

 

 

عشق من به کازابلانکا برگرد

يادم میاد که موقع تماشاي فیلم کازابلانکا بود که عاشق تو شدم ...
تو رديف هاي آخر "درايو-اين"(1)  سينما بوديم و نور پرده سینما همه جا رو فرا گرفته بود
در آن شب پرستاره ، نوشابه و پاپ کورن ، چيزي از خاويار و شامپاين کم نداشت
ياد آن شب گرم و طولاني تابستون و اون عشق بازی بخير ...

فکر  کنم  تو هم  موقع ديدن کازابلانکا بود که عاشق من شدي ...
انگار توی کافه ريک ، زير پنکه سقفي ، در نور شمع ها نشسته بوديم و دست همدیگه رو گرفته بوديم
تو سايه ها قايم مي شديم تا جاسوس ها ما رو نبينن و یادم میاد که انعکاس نور مهتاب مراکش رو می شد توی چشمات ديد
يادته تو شورولت قديمي من نشسته بوديم که اون لحظه جادويي اتفاق افتاد

آه ! بوسه هاي کازابلانکا ، هنوز هم زيبا و به ياد ماندني هستند
اما هيچ بوسه اي ، بدون وجود تو ، بوسه نيست
ای کاش دوباره پيش من برمي گشتي تا دوباره با هم کازابلانکا رو ببينيم
 همچنان که زمان مي گذرد تو رو بيشتر و بيشتر دوست دارم  *

فکرکنم قلب هاي شکسته زيادي در کازابلانکا وجود دارد
البته تو مي دانی که من  هيچ وقت آنجا نبوده ام ... پس فقط می توانم حدس بزنم
 فکر می کنم که داستان عشق ما ، هيچگاه بر  روي پرده بزرگ سينما نمايش داده نخواهد شد **
اما وقتي صحنه خداحافظي تو را در ذهنم مرور مي کنم ، به اندازه همان لحظه اول ، قلبم بدرد مي آید

 

ای عشق من نزد من به کازابلانکا برگرد

هر روز تو را بیشتر از قبل دوست دارم .... همچنان که زمان می گذرد


* یا : هربار که آهنگ " همچنان که زمان می گذرد " رو گوش میدم ، عشق تو بیشتر در دلم زنده میشه
**  شاید اشاره به جمله بوگارت  که میگه : تو این دنیای درهم و برهم مشکلات  دو تا آدم  اصلا به چشم نمیاد

(1) درایو- این سینما :  سینمای روباز . سینمایی که در محیط آزاد فیلم پخش می کند و تماشاگران از داخل ماشین یا از روی چمن به تماشای فیلم  می نشینند.


استفاده از مطالب این سایت فقط با ذکر نام و لینک آن مجاز است